اسلام علیک یا مهر کـَصافط...چند بار بهش گفتم اینقد میازار موری که دانه کش نباش،اونوقتی که سیبیل بابات چرخید نگو آخه چرا آخه؟!

از اینا بگذریم رفقای ما خوبن؟درس و مشقشون خوبه؟

 

×گفتم درس و مشق یاد یکی از فامیلامون افتادم:

یه بنده خدایی تو فک و فامیلمون داریم که یکم که چه عرض کنم خلاصه اینکه ریب میزنه!!

  هر موقع هم منه بدبخت فلک زده رو میبینه یاد مدرسه و درس و این چیزا می افته،مثلا خدا نکنه منو از دور تو یه مهمونی ببینه:

_سلام خوبی؟درس و مشقت خوبه؟کلاس چندومی؟کدوم مدرسه ای؟مدلت چند شد؟و...

همون اول آدمو یاد بدهکاریاش میندازه،کصافط دو دقیقه صب نمیکنه از در وارد شیم یه نفس تازه کنیم، زرتی سوالای چرتش و میپرسه،چله ی تابستونم باشیم باز این اراجیفو تحویل میده!

لامصب از بس این روند تکرار شد،تو مهمونیا هر موقع که دیدمش خودم بدونه اینکه اون خودشو خسته کنه و سوال بپرسه جواب سوالاشو میدم!


با اینکه الکی به بعضیا زر زدم آپ قبلیم بلف و خدایه چاخان بود،ولی اینجوریام نبود خدایی آدم وقتی قدر دوستاش و نت رو میدونه که گیگش تموم شده باشه!!!


  خوشم میاد همتون تر زدید به درس خوندن(خی خونا!!)...اصن چه معنی میده دختر خر خونی کنه!والا

   اونایی که خرخونن نمیان نت "مثلا" حواسشون باشه از این به بعد یا تنبل کلاس باشن یا جز تجدیدیای مدرسه  وگرنه راشون نمیدیم اینجا،اونایی هم که حضور گرام در نت را دارن لطفا با نظر ندا بدن ما نیز از احولاتشون با خبر شویم!!

البته یکی رو میشناسم که با اون همه خر خونی باز تو نت پلاسه،اصن من نمی دونم این بشر کیه؟باقالیه؟بادمجونه؟هندونه؟چیه اصن؟اصن ما داریم همچین موجودی رو؟

آن موجود استثنایی کسی نیس جز"رها خره ی خودمون"

 

  چارشنبه با بروبچ رفته بودیم باشگاه(از طرف مدرسه) از قضا اون روز جلسه ی اولیا هم بود و یه سری از

نی نی کوچولوهای کلاسمون زرتی با مانی هاشون رفتن خونه!

اینجور شد که ماهایی که در مدرسه حضور گرام داشتیم به باشگاه رهسپار شدیم...جریان باشگاه هم بگم که،این مدرسه ی خفن ما یه باشگاه اجاره کرد که....اوف چی بگم والا نصف باشگاه که شن و خاک و خول....مثلا دارن درس میکنن!!

 دستشویی هم که کافیه ی نفر قبلش رفته باشه توش...اوف نگم بهتره،خلاصه اینکه چون حیاطمون کوچیکه مارو بردن باشگاه!البته ما زیادم راضی نیستیم ببرنمون باشگاه ولی خدایی از هیچی که بهتره فرض کنید توی 3110400 ثانیه سال بخوان مارو یک بار ببرن اردو اونم کجا،پژوهش سرا!

 ظلمه در حقمون به خدا...ولی ببینید ما چقد صبوریم بعضی وقتا هم که دیگه لبریز میشه صبرمون مجبوریم یه هراز گاهی بریم به سمت دستشویی مدرسه تا یه حال و هوایی عوض کنیم و دوباره بریم کلاس  سر درسو  هی درس!!

   اینجاست که این باشگاه عنتری رفتنمون نعمتیه واس خودش مثل همون مثله کفش تو بیابونه همون که میگه:

"چرا عاقل کند کاری که باز آید به کنعان غم مخور...."

 

ا  ما از اینا بگذریم،بله جاتون خالی چارشنبه رفتیم باشگاه صفا سیتی بندر کل مدرسه جمیتمون شده بود 29 نفر با دو تا مربیا و راننده ها 34تا شدیم!

حالی بیهولی...تو اتوبوس با سایه رفتیم نشستیم پشت،منم عینک خنگولیمو گذاشتم زدیم تو خط عنتر بازی ،هر  خری هم که تو خیابون میدیدم سلام میکردیم،از اونجایی هم که جواب سلام واجب است،همه جواب میدادن!

  ولی خدایی یه زانتیا بود که توش حالا ما نمیدونیم دوست پسر دوست دختر بودن یا زن و شوهر حالا هر چی که بودن خیلی پایه بودن هی ما سلام میکردم هی اونا بوق میزدن دست تکون میدادن اصن یه وضعی!

تو راهمونم یه ماشین عروس دیدیم که داماد تنها بود توش،اینقد پایه بود داماده تا دید ما داریم دست میزنیم صدا ظبطشو زیاد کرد کم مونده بود فقط از ماشین پیاده شه برقصه برامون....اصن خدایه پایه!

باشگاه هم که رسیدیم اوایل چند دس والیبال زدیم بعد یکمی وسطی بازی کردیم وآخرا فلشو گذاشتیم تو دستگاه باشگاه صدا رو زیاد کردیم زدیم تو خط رقص و پارکورو  تکنو هیپ هاپ حالا بچه ها هم جوگیر دست و جیغو کلا پایه تمام، دیگه نزدیک بود سقف باشگاه بترکه!!

خیلی خیلی حال داد....خدایی جاتون خالی....دلتونم آب!!

   راستی رهای بیشور چرا 5شنبه همراه چشمه نیومدی پیش ما،خیلی کصافطی،ازت نمیگذریم،حق طلاق اصن با من مهریمو میذارم اجرا اصن!!!

 

اینم از آپ امروز...با اینکه این چند روز و دو هفته قبل تو فاز دپ بودم ولی از این به بعد سعی میکنم با خبرا و تریپ فاز آپ کنم، شما هم یادتون نره آپ کنید ها خیلی وقته براتون نظر توپ نذاشتم...

فعلا و عزتتون زیاد!!!





 



جمعه 1391/07/21