قضییه از این قراره:


عاقـــــا ما از مدرسه رسیدیم خونه....


عاقـــــا ما از پله داشتیم بالا میومدیم...


عاقـــــا ما یهو رفتیم سرسره...


عاقـــــا از اون بالا شیرجه زدیم به پایین...


عاقـــــا ما سرعتمون زیاد بود...


عاقـــــا خعـــــــــلیم زیاد...سرسره تموم شد ولی ما همچنان تمام نشدیم...

!!!(سرعت میرفتماا)!!!

ترمزمون بریده بود...با سر رفتیم تو دیوار ودر نتیجه مجروح و سیاه و کبود شدیم.......


عاقـــــا ما اومدیم گریه کنیم.....کصافط در نیومد،زدیم زیر خنده...

بشدت به فنا رسیده بودم ولی همچنان ما اینگونه بودیم:


ولی آآآخ و اووخ میکردیم...


مادر گرام به سوی ما شتافتن و ما با همون حالمون تقاضایه آب میوه کردیم!

(ترجیحا آب هویج)!

برای شادی جســم این عزیز از دست نداده....


:::اجماعا صلوات:::


 



یکشنبه 1391/07/30