دکتر: ویروسه،چندتا آمپول و سرم مینویسم خوب میشی!
من: ویروس؟
دکتر : آره آنفلانزاست!
من: آنفلانزا؟
دکتر: آره،آنفلانزا اسبی!
من: اسبی؟
دهنم با کف مطب یکسان شد، همه چی داشتیم الی این اسبی...پدسگا معلوم نیس چی به خورد این حیوونکیا میدن که میکروباشون دامن گیر ما میشن!
گناه داریم به خدا مگع ما چند سالمونه...اد همین بچه ها باس این درد بی درمونیا رو بگیرن
کی پاسخ گوء آخه؟!

چقد این چند روزه وضم خراب بود...احتیاج مبرمی به حموم دارم لامصب مریضیه دیگه هیچ غلطی نمیتونی بکنی...

دلمون خوش بود حداقل عید که خوش نگذشت 13 به درش خوش بگذره که لامصب اونم با مریضی...

موسوی به خدا خیلی نامردی....آخه تو وجدان داری؟2 فصل شیمی اونم اولین روز سال جدید...به خدا خیلی نامردی!




پ.ن 92/1/15: 6 تا آمپول خوردم، 4تا سرم وصل کردم و همچنین 3 آمپول در پیش دارم...تازه داره باحال میشه ببینم چه میکنه این آنفلانزا "نامرد امون نمیده،سوارخ شدم دیگه"

پ.ن 92/1/16: 3تا آمپوله رو زدم و رفتم حموم...خیلی حس خفنیه "موهام چه خوچل شد"
اصن یه تیکه ای شدم من!
:))

پ.ن 92/1/17: لعنتی عاشق آنفلانزام شدم، مدرسه دودر شد رفت...یعنی شیمی پررررررررررر!

پ 92/1/22: از آدمایی که آدرس وبلاگشونو نمیذارن به شدت سپاس گذارم...آدمای خیلی خوبین اینا، خودشون میدونن چقد خوبن؟!

پ.ن 92/1/23: می خوام حس هم رنگ بودن رو براتون توصیف کنم:
درو باز میکنی میری دستشویی، چشمت ناگاه میخوره به مایع موجود در روشویی و نگات بین بلوز سبز و مایع هم رنگ بلوزت میچرخه...اونقدر بالا و پایین میکنی نگاتو تا به این نتیجه میرسی که...عه هم رنگین باهم...بعد اونجاست که کلی ذوق میکنی و خر کیف میشی...هم رنگ شدن، دلیل نمی خواد یه شانس می خواد که اینبار شانس با من یار بود!!!
آرع :))

پ.ن 92/1/27: بعضی مواقع برای شناختن دور اطرافیات باس یه کار بزرگ انجام بدی...مثلا بیای امتحانشون کنی!
چند روز پیش رفتم وب یکی از رفقا "چرت ترین نظر ممکن رو دادم آخرشم نوشتم دیگه نمیام وبت"

تا بینم چی جوابمو میده!!...
شاید باورتون نشه ولی اونم قبول کرد که نیام! :|
اولش فک کردم صددرصد اونم دوست نداره من برم وبش که زرتی قبول کرد نیام، ولی الان...
احساس میکنم اگه منم جاش بودم همین جوابو میدادم...
اینجاس که میگن "شیر نومیشپ هب زوگ" دنبال معنیش نگرد، عمرا پیدا کنی!

پ.ن 92/1/28: می خوای باور کن، می خوای باور نکن ولی به جدم خواننده ی آهنگ وبم انریکس! :))



باور کن ، صدامو باور کن
صدایی که تلخ و خسته ست
باور کن ، قلبمو باور کن
قلبی که کوهه اما شکسته ست
شکسته ست

باور کن ، دستامو باور کن
که ساقهء نوازشه
باور کن ، چشم منو باور کن
که یک قصیده خواهشه

وسوسهء عاشق شدن
التهاب لحظه هامه
حسرت فریاد کردنه
اسم کسی با صدامه

اسم تو هر اسمی که هست
مثل غزل چه عاشقانه ست
پر وسوسه مثل سفر
مثل غربت صادقانه ست

باور کن اسممو باور کن
من فصل بارون برگم
مطرود باغ و گل و شبنم
درختم درخت خشکی
تو دست تگرگم

باور کن همیشه باور کن
که من به عشق صادقم
باور کن حرف منو باور کن
که من همیشه عاشقم...


 



پنجشنبه 1392/01/15