خیلی وقته سلام نکردم...

میدونید احساس میکنم اخلاقم عوض شده...

یا شایدم تاثیر امتحانـاته...

و یا شاید به خاطر هیجان بیخود تابستون...
(اصن مگه تابستونم وجود داره؟با این برنامه ریزی تابستونه ای که مدرسه در پیش داره، دیگه از تابستون هم نا امید شدم!)

شاید به خاظر مرور نظرات 3 ساله ی پست ثابته...دقیقنش رو نمیدونم ولی میدونم با خوندن اون نظرات و جوابای شرو ور، دوباره من یه ذره بزرگ شدم و یاد گرفتم که خوب نیست...البته اینم سوال خوبیه که چی خوب نیست، ولی متاسفانه حس جواب دادنش نیست!

در هر صورت هر چی که هست من این حس رو دوست دارم!

چقد گنگ حرف زدم...
(در حالی که خودم به دیگران توصیه گنگ حرف زدن رو نمیکنم هیچ، بلکه تو سرشونم میزنم با اینجور حرف زدنشون!)

گذشته از اینا من هنوز در انتظار تابستونم...

یا بالاخره با دست پر میام یا با یه سر به سنگ خورده، در هر صورت میدونم که مثه همه ی سالا نادم و پشیمون میام و پیش خودم تلاش بیشتر سال بعد رو تجسم میکنم...

و تا 18 خدافظ...


 



جمعه 1392/03/10