مردم آزاریه ساحلی:

  رفتم سوپر محلمون چهار تا دونه تخم مرغ بخرم برا شامه یه حقیر تنها، فروشنده به جا بقیه پول دو تا آدامس شیک میده با 12 یا 13 تا شکلات"انگاری داره بچه خر میکنه،خو لامصب بقیه پولمو بده دیگه"

راست راست اومدم جلو روش بش گفتم:آقا بقیه پولم پس چی؟!

پرو اومده میگه:آدامس و شکلات دادم به جا بقیه پول دیگه!

گفتم بش:یعنی این شکلاتا و آدامسا جایه پوله دیگه آره!؟

میگه:خو آره دیگه...برو برو دختر جون الکی اینجا وقت منو نگیر"چقد میتونه آدم پرو باشه"

گفتم:باشه آقا مرسی به خاطر این همه....

یارو همین طور زل زده بود به من منتظر ادامه حرفم بود گفت:این همه چی!؟

گفتم:ادامش خصوصی بود!

هیچی دیگه رفتم خونه و تخمه مرغو زدم تو رگ بعد فرداش دوباره رفتم سوپر....

همه ی اون شکلاتا و دو تا آدامسا رو گذاشتم رو میز فروشنده و بش گفتم:

آقا اینا همه کلا چنده؟

قیمتو گفت منم به تعداد قیمت برا خودم دوتا دونه چیپس گرفتم گفتم مرسی و 10 تا شکلات و دو تا آدامس رو از اونا جدا کردم و بهش دادم!

یارو میگه اینا چیه منم بش گفتم:پولتونه دیگه دیروز شما به جا بقیه پول من اینارو دادید منم فک کردم اینا حتما پولن دیگه منم جاش به جا پول اینارو دادم بهتون....یعنی مرده دهنش اندازه این باز شد =

یه پسر و دخترم که تو مغازه بودن پخش زمین شدن از بس خندیدن!

اینجاست که میگن هر کی با ساحل در افتاد حتما بر افتاد!

 

دوست داشتن تا این حد:

  خیلی دوست دارم به یکی بگم این دروغایی که میگی راستن؟!

 

زنده کردن خاطرات با بوگیر توالت:

  از این بوگیرا توالت که اسانس کاپوچینو و یا قهوه داره رو اصلا نخرید،چو یه وقتی که میرید  کافی شاپ تا براتون قهوه یا نسکافه میارن...خاطرات زنده میشه!

 

طرز تهیه کوکو سبزی:

   گردن خود را مقادیری کج می نمایید،با نگاه گربه شرک وار به خواهر خود می نگرید  و می گویید:دلم کوکو سبزی می خواد!

  یه ساعت بعد حاضر و محیاست...نوش جان"گوارایه وجود!"

 

کیبورد جادوئی:

  خدایا یعنی میشه یه روز کیبوردی اختراع بشه که خودش بفهمه کی باید فارسی تایپ کنه کی انگلیسی؟!

  به قرعان حروم شد نسلمون از بس به جا گوگل زدیم لخخلمث!

 

یکی از دغدغه ها مهم ماه رمضون:

  مامانم اومده میگه:به نظرت افطار چی درست کنم؟میگم: مرغ سوخاری! میگه: برو بابا می خوام کباب حسینی  درست کنم!

  خب مادر من اینکه میگی "به نظرت" دقیقا منظورت چیه؟!!؟

 

خراب بودن برا این عکسا تا یه حد خیلی بالایی:


ترمیم=تر کردن میم:

 

چرا شاملو حالا ناهارلو باشه چی مشه؟:

 

خیابان ونک در تهران=ون کوچک"شگفتاااااااااا":

 

وحشی دیدید تا حالا،ندیدید؟حالا ببینید!:

 

 

و بالاخره  منم رفتم تو فیس کتاب:

   چیه ملت اینقد فیس کتاب فیس کتاب میکنن،والا به خدا هیچی نداره...4نفر آدم جمع شن چهارتا عکس یا مطلب کپی میکنن میذارن،4 تا هم لایک می خوره مطلبشون،4 نفرم میذارن تو اد لیستاشون....کلهم بیکاری"خو که چی مثلا!"

 

تازه  یه آشنا هم  پیدا کردم تو فیس کتاب:

  یه دوسته باحالی به نام مهدیس، شدید وبلاگشو دوست داشتم ولی لامصب فیل شد وبش....بعضی از دوستان احتمالا مطلع هستن....وب ضد پسرونه مهدیس یه مدت تو گوگل حرف اولو میزد!..یادش بخیر کلی چرت و پرت گفتم تو باکس نظراتش !!!

 

مدرسه=هوق:

  مدرسه ی ما که شروع شد....قانون جدید در اومد...کلهم زندگی شده مدرسه،تابستونم دست از سر کچل ما بر نمیدارن،آخرای تابستون که همون شهریوره زدن تریپ مدرسه!...از این قانون اول مهرو شروع مدرسه باید گذشت دیگه باید گفت اول شهریور و شروع مدرسه!"شرط میبندم نسل ما یا همون دوره ما که گذشت این برنامه ها هم تغییر میکنه،هـــــــــــــــــــــــــــی"

آخ که من چقد از این شکلکه خوشم میاد"مناسب همین تیتر آپمه!!!"

Like,Like,Like

 

قالب:

  قالب خوشگلمو عوض کردم یکی خوشگل ترشو گذاشتم...علاقه ی ترسناکی پیدا کردم به این بک گراندای میوه و حیوون میون!..با این اینکه از زنبور فوق العاده میترسم(منی که از هیچ حیوونی نمیترسم از این فسقلی....)"لازم نیس درباره قالب و آهنگ وبم نظر بدید خودم میدونم باحالن!"

 

خداحافظی:

 خب دیگه این آپمم به پایین رسید نمیدونم چرا جدیدا آپام بوی درد و دل میاد...دیگه خودمم تو این موندم درباره چی به آپم،همچنین احساس میکنم این آپم یکم طولانی شد من برم دیگه.... پس فعلا  زد زیاد!

پشت این عکس،عکس خودمو گذاشتم!


 



چهارشنبه 1391/06/1